قهرمان ميرزا عين السلطنه

690

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

چوب خوردن معتضد السلطنه من يك تمثيل در اين باب بياورم . همين محمد حسن ميرزاى معتضد السلطنه كه دائى من است و دربارهء دائى خودم دروغ نمىگويم پس از فوت مرحوم اعتضاد السلطنه كه شأن و جلالت و اعتبار او بر تمام مردم ايران آشكار است اين يك پسر باقى ماند . به جهت اندكى خلاف‌كارى از قبيل مهمانيهاى بى خود و هرزگيهاى زياد بدبختانه مغضوب درگاه شد . پس از آن‌كه هرچه بايد بكند كردند چوب مفصلى در حياط تخت مرمر خورده به سمت خراسان جلاى وطن كرد . چندين سال آنجا مانده پس از آن طهران آمد . مجددا روانه‌اش كردند . بعد باز آمد . عيالش كه صبيهء معين الدولهء مرحوم عم اعليحضرت بود به بعضى خيالات افتاده هرچه بود و نبود برداشته خانهء همين ميرزا حسن آشتيانى كه الان خودش را اعلم علماى عصر مىداند رفت و براى گرفتن طلاق . . . استمداد جست . . . زن محمد حسن ميرزا « رده » گفته و كافر شده و طلاق است . مدتها اين بيچاره گرفتار كشمكش آن كار بود . آخر زن و بچه و تمام باقىماندهء اموالش رفت و هيچ كس حكمى در اين فقره نكرد . دو سه سال گرفتار بود . تقرب معتضد السلطنه آخر الامر در سفرى كه فخر الملك و احمد خان مشير حضور به عتبات عاليات مىرفتند به همراهى آنها با والده و همشيره‌اش رفت در كمال فلاكت . در اين سفر با اين دو نفر كه جزو خلوت همايونى بودند دوستى پيدا كرد . آنها هم محض جلب منفعت دوستى او را پذيرفتند نه براى چيز ديگر . مراجعت از آنجا در كرمانشاهان نوهء عماد الدولهء مرحوم دختر مرتضى قلى ميرزا را عقد كرده طهران آمد . عروسى را هم نواب عليه برپا كرده آنچه مخارج بود كردند . چون اسم پيشخدمتى داشت فخر الملك و احمد خان تفصيل صحبتهاى او و كارهاى بامزهء او را خدمت شاه عرض كردند . اعليحضرت روزى احضار فرمودند . محمد حسن ميرزا آنچه از پير و استاد ياد داشت به كار برد . فى الجمله تقربى به هم رسانيد . چند روز نگذشته كه كارش بالا گرفت . كم‌كم رسيد به اين درجه كه حالا صاحب همه‌چيز شده و همه كس تملق مىگويد و به سالى ده هزار تومان قناعت ندارد . شب و روز حضور مبارك است . تمام آلودگيها رفع شده ، خيلى خيلى كارشان خوب است و متصل مشغول همان كارها صد درجه بدتر هستند . اين اعتباراتى كه پيدا كرد مىتوان گفت جهت ديگر داشته ؟ همين‌طور مثل اين هزار نفر دگر هستند كه مشاهده مىكنيم و روزبه‌روز تجديد مىشود . « رو مسخرگى پيشه كن و مطربى آموز » . با وجود اين تفصيلات بخت و اقبال هم خوب است و نمىشود يك‌مرتبه زير تقدير و تدبير زد . خداوند هركسى را از راهى معتبر مىكند و روزى كرامت مىفرمايد . در اين عهد بيشتر از راهى است كه نوشتيم . به ما هم خداوند عطا مىكرد بد نبود . خداى هرچه كسى را دهد غلط ندهد * غلط روا نبود بر خداى ما سبحان